تبليغاتX
سکوتِ سرخِ پاییز

سکوتِ سرخِ پاییز

نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است

كاش پيشم بودي

                                                    

 http://galery.2roz.com/users/mohammad/cake%20models%20cake%20(6).jpg                  

         ببین تو اصلا به من نامه ی عاشقونه نمی نویسی هه هه هه

 

 

كاشكي روز تولدت كنارم بودي گلم تا دوتايي با هم جشن بگيريم دلم هواتو كردي

 نازم

اخه من چرا انقد دوست دارم            

 

       http://galery.2roz.com/users/mohammad/cake%20models%20cake%20(1).jpg

           دوست دارم یه دنیا

 

                                                     

                                                   

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:57  توسط مریم  | 

تولد تولد تولدت مباااااااااارك

 

به وسعت آینه ها                                   

     قد همه آسمونا

              مثل تولدت پاييز

                   قشنگترین فصل خدا    

 

                      دوستت دارم

 

                                            

بازم هیچ چیز تنهایی نمیشه

تولدت مبارك

تولدت مبارك مبارك بيا شمع هارو فوت كن تا صد سال زنده باشي

از خدام میخوام که همیشه مراقبت باشه

میخوام که بهت عمر همراه با سلامتی و شادی بده

میخوام که تو رو به همه آرزوهات برسونه که این بزرگترین آرزوی منه

میخوام که تنهات نذاره و اینو بدون که غیر از خدا 

 یه مريمم  هست که هیچ وقت تنهات نمیذاره

 

                        ببین می بوسمت    

 

                 

        

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:31  توسط مریم  | 

 

تولدت مبارك

 

برای چشمان مهربانت می نویسم ، حکایت بی انتهای عشق را

 

تا بدانی ...

 

محبت و عشق را در چشمان تو آغاز کردم ...

 

چشمانم را در نگاه مهربانت غرق می کنم و لبانم ، ذکر عشق را می سراید !!

 

و اکنون ...

 

الفبای عشق من با تو آغاز شد و بر لوح قلبم ، واژه ی " دوستت دارم " ، حک گردید .

 

تنها برای قلب پر مهر تو می نویسم ...

 

که عشق  بی انتهای زندگی ام هستی !!

 

می خواهم این بار برای تو بنویسم ...

 

فارغ از تمام دلتنگیها و تنهاییها ، با کلماتی مملو از عشق و احساس ...

 

می خواهم برایت بگویم ...

 

بگویم که هستم ...

 

که همسفر جاده ی بی انتهای عشق تو خواهم بود !!

 

به چشمانم نگاه کن ...

 

و شوق همسفر بودن را با کوله باری از عشق و امید ...

 

در آن دریاب ...

 

پرويز جونم يه دنيا دوست دارم و هميشه در كنارت ميمونم عزيزم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:59  توسط مریم  | 

سلامی دویاره

 

سلام عزیزام یه دنیا ممنون که منو دعا کردین

جواب آزمایش خوب اومد ولی قسمت نشد الان به هم دیگه برسیم موند واسه سه چهار سال بعد واسه

وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل بشیم برام  دعا کنین

راستی م.س.ش همکلاسی نشناختمت خودتو معرفی کن عزیزم

ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 17:54  توسط مریم  | 

بچه ها دعام کنید

        سلام

 از همه ی عزیزایی که این اپ منو می خونن خواهش می کنم منو دعا

کنن.

 

عزیز دلم عسل نازم من دیگه نمی تونم ازت جدا شم مهربونم می دونی

اگه جواب آزمایش بد بیاد دیگه نمی زارن ما با هم باشیم گفتی بازم

می مونی پیشم ولی عسلم نمیزارن و من نگران از اینکه چطوری

با تو وداع کنم سرم و رو شونه ی کی بزارم و اشک بریزم من نمی تونم

باور کنم کنارم نیستی

بچه ها ترو خدا دعام کنین

     

من همونم که یه روزی واسه چشات خونه ساختم

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم

چیز تازه ای ندارم به پای تو بریزم

دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم

         

 تیغ سرزنش را هر چه در گلوی آرزو هایم فرو بردم نبرید

زیبا آخرش هم تشنه میمیرم

تشنه ی تو

هیچ فکرش را کرده ایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 18:44  توسط مریم  | 

دوستت دارم

 

                                                              

 

                                                     

                           

 برای دل از تو بریدن تا دلت بخواهد بهانه دارم اما برای

  بخشیدنت تنها  یک دلیل ساده:

                       دوستت دارم

به قیمت زیر پا گذاشتن یک دنیا بهانه

                 

                                               

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:31  توسط مریم  | 

سلام

سلام بهانه ی من برای زندگی
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم

 ناز منی

بچه ها اونی که سالها منتظرش بودم تا نگاهی به من بکنه حالا اومده بهم نظر داده.حالا اونم دوسم داره من بیشتر از قبل دوسش دارم حالا اون همیشه کنارمه منم کنارش میمونم دوستت دارم...............

دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:8  توسط مریم  | 

سلام به همه ی نازنینام

سلام به بچه های نازنین رفیقایی که منو فراموش نکردن با اینکه آپ نمی کردم بازم به

من نظر میدادن ممنون از همتون جا داره از مهبان که واقعآ مثل یه برادر یه رفیق کنارم

بود  تشکر کنم ممنونم مهبان جان انگاری دوتامونم یه جورایی از ادامه دادن وبلاگ

خسته شدیم

ولی این بچه های با مرام نمیذارن.

حالا یه خبر بچه ها من از دانشگاه قبول شدم

انقدر داد میزنم عشق تو رو تو کوه و دشت

که بگن دختره از عشق تو رفت و بر نگشت

انقدر دا میزنم اسمتو با چشمای خیس

که خودت بهم بگی کافیه مریم ننویس

I  will give all my love and devotion

من تمام عشق و صمیمیتم را به تو تقدیم خواهم کرد

تو را دوست میدارم من ای عشق

نظر یادتون نره ها....................

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:5  توسط مریم  | 

سلام من اومدم راستی قشنگ ممنون که به من نظر دادی اصلآ انتظار نداشتم

فرانک جان راحت شدی اینم آپ

غروب شد خورشید رفت آفتابگردان به دنبال خورشید میگشت ناگهان ستاره ایی چشمک زد

آفتابگردان سرش را پایین انداخت گلها هر گز خیانت نمیکنند


آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 11:2  توسط مریم  | 

وداع موقتی

 

سلام بچه ها عید و به همتون مخصوصآ قشنگم تبریک میگم من بعداز عید می یام اومدم آپ کنم

     لحظه ی وداعمون اون روز تماشایی بود تو صدای هر دو فریاد بی فردایی بود

        آه سینه سوز تو هق هق گریه های من لحظه ی سرودن سرود تنهایی بود

          بغض راه نفسم رو بسته بود حلقه ی اشک بین ما نشسته بود

جمله ی هرگز فراموشم نکن تو گلوم شکسته بود تو گلوم شکسته بود


تو این روزا دلم خسته همه درها به روم بسته

به جز درد و غم و گریه همه چیزم ز دست رفته

منو گذاشت و رفت اون که هستییم از وجودش بود

قشنگ منو ببخش .خیلی دوست دارم یه بار دیگه بهم نظر بدی همین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 11:43  توسط مریم  | 

سلام به شما نازنینا

 

هر گاه دوسم نداشتی آهسته بگو تا آهسته بمیرم

گریه می کنم تا تو را در اشکهایم ببینم و اشکاهیم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند

آرزوی من این است که یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنتدوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:19  توسط مریم  | 

اگر بال داشتم عا شق شدن و گریستن و پرواز را به تو یاد میدادم.

 

 

اگر بال داشتم تو را به ماه می بردم می توانستم پیشرفت و ترقی تو را زودتر ببینم.

 

 

اگر بال داشتم تو را از خاک آتش و باران محافظت میکردم و

 

 

نمی گذاشتم معنای درد و رنج را بفهمی.

 

 

اگر بال داشتم تو را همیشه در قلبم برای خود نگه میداشتم و هرگز ما از هم جدا نبودیم.

 

 

اما همانطور که می بینی من فرشته نیستم که بال داشته باشم و اگر هم بخواهم هرگز نمی توانم.

 

 

بنابراین برای همه این آرزوها فقط می توانم دعا کنم.

 

 

با وجود این اگر بال داشتم به تو می رسیدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:32  توسط مریم  | 

 

 

بسکه ديوار دلم کوتاه است هرکه ازکوچه تنهايي من ميگذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد و ميگذرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:30  توسط مریم  | 

 

تو میروی و من فقط نگاهت می کنم

تعجب نکن چرا اشک نمیریزم زیرا برای دیدن تو

فقط یک لحظه باقی است اما برای اشک ریختن یک عمر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 14:52  توسط مریم  | 

ترسم ازروز سیاهی است
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 11:26  توسط مریم  | 

دوستت دارم

 

از حسودی نمی تونم دست خدا بسپرمت

می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوست دارمت

انروز چه صمیمی با من دست دادی

تنها تو دست دادی من هر چه هست دادم

آرزوی من این است یا شوی فراموشم

یا مثل غم هر شب گیرمت در اغوشم

اونی که تنهاش می زاری یه وقتایی با غمت

انقد ولی دیوونته که باز میمونه مریمت

یه وقتا مریم گفتنت خودش واسم یه عالمه

یه وقتا صبر و حوصه لت حتی واسه منم کمه

 

 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 13:36  توسط مریم  | 

دوستش دارم

 

به او بگویید دوستش دارم ...

 

من اون موقع بچه بودم و اون اولین ستارم

 

عاشق ستارم شدم ...

 

اون بزرگ بود ...

 

دنبال چی بود  ؟ نمی دونم ؟

 

خدایا تو میدونی ؟

 

الان من بزرگ شدم ...

 

دیونشم ...

 

هنوزم دنبالشم ... ولی نمی دونم اون هم منو می خواد یا نه

 

به او بگویید دوستش دارم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 12:54  توسط مریم  | 

 

دلم خیلی خیلی تنگ واسه همه چی واسه بچه گییا امروز تولدم ولی اصلا خوشحال نیستم فقط می خوام این سکوت بشکنم فریاد بزنم بگم من خسته ام همین

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:31  توسط مریم  | 

سلام امروز تولد منه

 

سلام بچه ها خوبین خوشین چه خبر ؟ میدونین امروز چه روزیه

 

روز تولد منه من امروز 18 ساله شدم . مریم جون تولدت مبارک

 

کسی که مارو تحویل نمیگیره بزار خودم خودمو تحویل بگیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:23  توسط مریم  | 

سلام اسم وبم و عوض کردم

 

سلام بچه های نازنین من از امروز به بعد اسم وبلاگم و

 

عوض کردم دیگه اسمش قشنگ من الهه ی عشق من

 

نیست بازم با نظراتتون منو راهنمایی کنین و منو تنها

 

نزارین فقط به من کمک کنین تا این سکوت و بشکنم

 

همین.

 

اینم اخرین شعری که واسه تو مینویسم : اگه می خوای بری برو

 

از تو دوباره میگذرم

 

نگاه به گریه هام نکن

 

من از تو بی وفاترم

 

تو اشتباه عمرمی

 

که دیگه تکرار نمی شی

 

این دفعه دیکه برنگرد

 

تو واسه ما یار نمیشی

 

برای همیشه خداحافظ قشنگِ بی معرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 9:40  توسط مریم  | 

به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

 

اکنون در این  سکوت مطلق در این تاریکی شب هنگام به تو و امثال تو سوگند می دهم آیا وجدانتان راحت است که قلبی را اسیر خود کرده و آرزویش را بر باد میدهید؟

 

حیف از من که به خاطر تو جلو خیلییا بد شدم حیف از من که به خاطر تو از عشق 10 سالم گذشتم واقعآ حیف ولی میخوام فراموشت کنم واسه همیشه واسه همیشه برو برو به سلامت

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 13:18  توسط مریم  | 

سلام مریم

 

سلام خانومی اگه این مطلبو دیدی به من ایمیل بزن راستی منو تو چطوری اینهمه شبیه همیم یه خورده جا خوردم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:30  توسط مریم  | 

 

تو چشاش دیگه غم نیست                   ماهه اما مبهم نیست

عاشقا بیاین دیگه                  اون مال مریم نیستهیچی ندارم که بگم آخه ÷ر از غم شدم تو هم رفتی قشنگ من

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 19:53  توسط مریم  | 

کجایی؟

 

چه کسی فکر می کرد که ما هم روزی از هم جدا خواهیم شد

و با حسرت به روزهای گذشته نگاه خواهیم کرد

چه کسی فکر می کرد که ما هم روزی تمام خواهیم شد

رفتی و مرا تنها گذاشتی

پس کجاست آن دستت که همیشه در دستان من بود

کجاست آن چشمان سیاه قشنگت که همیشه به من نگاه می کرد

تو می گفتی برای همیشه مال من هستی و در کنار من خواهی ماند

پس الان کجایی؟؟؟                               « مریم و قشنگ»      

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:40  توسط مریم  | 

برای قشنگ خودم

من تو رو دوست دارم قشنگ من
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 12:4  توسط مریم  | 

به نام خدا


«اگر چشمهایم را باور کنی گل هایم را به تو خواهم بخشید

 

اگر سروده ام را باور کنی تو را خواهم سرود

 

اگر وجودم را باور کنی تو خواهم شد»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 12:1  توسط مریم  | 

تا که هستم...........

 

تا که هستم سرتو از رو سینم برندار

تا که هستم لبتو از رو گونم برندار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 18:5  توسط مریم  | 

دوستت دارم

«اگر سه قطره خون در وجودم بود با اولی میسوختم با دومی می ساختم با سومی ثابت میکردم که دوستت دارم»      «مریم و قشنگ»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 14:43  توسط مریم  | 

ای کاش میدانستی

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 10:42  توسط مریم  | 

 

«کنم هر شب دعائئ کز دلم مهرت رود بیرون

 

ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد»

با من بمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:6  توسط مریم  |