سکوتِ سرخِ پاییز |
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است |
سلام بهانه ی من برای زندگی بچه ها اونی که سالها منتظرش بودم تا نگاهی به من بکنه حالا اومده بهم نظر داده.حالا اونم دوسم داره من بیشتر از قبل دوسش دارم حالا اون همیشه کنارمه منم کنارش میمونم دوستت دارم...............
+نوشته شده درپنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:8 توسط مریم | سلام به بچه های نازنین رفیقایی که منو فراموش نکردن با اینکه آپ نمی کردم بازم به من نظر میدادن ممنون از همتون جا داره از مهبان که واقعآ مثل یه برادر یه رفیق کنارم بود تشکر کنم ممنونم مهبان جان انگاری دوتامونم یه جورایی از ادامه دادن وبلاگ خسته شدیم ولی این بچه های با مرام نمیذارن. حالا یه خبر بچه ها من از دانشگاه قبول شدم انقدر داد میزنم عشق تو رو تو کوه و دشت که بگن دختره از عشق تو رفت و بر نگشت انقدر دا میزنم اسمتو با چشمای خیس که خودت بهم بگی کافیه مریم ننویس I will give all my love and devotion من تمام عشق و صمیمیتم را به تو تقدیم خواهم کرد
نظر یادتون نره ها....................
+نوشته شده درشنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:5 توسط مریم | سلام من اومدم راستی قشنگ ممنون که به من نظر دادی اصلآ انتظار نداشتم فرانک جان راحت شدی اینم آپ غروب شد خورشید رفت آفتابگردان به دنبال خورشید میگشت ناگهان ستاره ایی چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت گلها هر گز خیانت نمیکنند آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 11:2 توسط مریم |
سلام بچه ها عید و به همتون مخصوصآ قشنگم تبریک میگم من بعداز عید می یام اومدم آپ کنم لحظه ی وداعمون اون روز تماشایی بود تو صدای هر دو فریاد بی فردایی بود آه سینه سوز تو هق هق گریه های من لحظه ی سرودن سرود تنهایی بود بغض راه نفسم رو بسته بود حلقه ی اشک بین ما نشسته بود جمله ی هرگز فراموشم نکن تو گلوم شکسته بود تو گلوم شکسته بود
تو این روزا دلم خسته همه درها به روم بسته به جز درد و غم و گریه همه چیزم ز دست رفته منو گذاشت و رفت اون که هستییم از وجودش بود قشنگ منو ببخش .خیلی دوست دارم یه بار دیگه بهم نظر بدی همین +نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 11:43 توسط مریم |
هر گاه دوسم نداشتی آهسته بگو تا آهسته بمیرم گریه می کنم تا تو را در اشکهایم ببینم و اشکاهیم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند آرزوی من این است که یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت +نوشته شده درسه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:19 توسط مریم | اگر بال داشتم عا شق شدن و گریستن و پرواز را به تو یاد میدادم. اگر بال داشتم تو را به ماه می بردم می توانستم پیشرفت و ترقی تو را زودتر ببینم. اگر بال داشتم تو را از خاک آتش و باران محافظت میکردم و نمی گذاشتم معنای درد و رنج را بفهمی. اگر بال داشتم تو را همیشه در قلبم برای خود نگه میداشتم و هرگز ما از هم جدا نبودیم. اما همانطور که می بینی من فرشته نیستم که بال داشته باشم و اگر هم بخواهم هرگز نمی توانم. بنابراین برای همه این آرزوها فقط می توانم دعا کنم. با وجود این اگر بال داشتم به تو می رسیدم.
+نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:32 توسط مریم |
بسکه ديوار دلم کوتاه است هرکه ازکوچه تنهايي من ميگذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد و ميگذرد +نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:30 توسط مریم |
تو میروی و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن چرا اشک نمیریزم زیرا برای دیدن تو فقط یک لحظه باقی است اما برای اشک ریختن یک عمر
+نوشته شده درسه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 14:52 توسط مریم |
+نوشته شده درپنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 11:26 توسط مریم |
از حسودی نمی تونم دست خدا بسپرمت می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوست دارمت انروز چه صمیمی با من دست دادی تنها تو دست دادی من هر چه هست دادم آرزوی من این است یا شوی فراموشم یا مثل غم هر شب گیرمت در اغوشم اونی که تنهاش می زاری یه وقتایی با غمت انقد ولی دیوونته که باز میمونه مریمت یه وقتا مریم گفتنت خودش واسم یه عالمه یه وقتا صبر و حوصه لت حتی واسه منم کمه
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 13:36 توسط مریم |
به او بگویید دوستش دارم ... من اون موقع بچه بودم و اون اولین ستارم عاشق ستارم شدم ... اون بزرگ بود ... دنبال چی بود ؟ نمی دونم ؟ خدایا تو میدونی ؟ الان من بزرگ شدم ... دیونشم ... هنوزم دنبالشم ... ولی نمی دونم اون هم منو می خواد یا نه به او بگویید دوستش دارم
+نوشته شده درجمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 12:54 توسط مریم |
دلم خیلی خیلی تنگ واسه همه چی واسه بچه گییا امروز تولدم ولی اصلا خوشحال نیستم فقط می خوام این سکوت بشکنم فریاد بزنم بگم من خسته ام همین +نوشته شده درشنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:31 توسط مریم |
سلام بچه ها خوبین خوشین چه خبر ؟ میدونین امروز چه روزیه روز تولد منه من امروز 18 ساله شدم . مریم جون تولدت مبارک کسی که مارو تحویل نمیگیره بزار خودم خودمو تحویل بگیرم
+نوشته شده درشنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:23 توسط مریم |
سلام بچه های نازنین من از امروز به بعد اسم وبلاگم و عوض کردم دیگه اسمش قشنگ من الهه ی عشق من نیست بازم با نظراتتون منو راهنمایی کنین و منو تنها نزارین فقط به من کمک کنین تا این سکوت و بشکنم همین. اینم اخرین شعری که واسه تو مینویسم : اگه می خوای بری برو از تو دوباره میگذرم نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی این دفعه دیکه برنگرد تو واسه ما یار نمیشی برای همیشه خداحافظ قشنگِ بی معرفت +نوشته شده درپنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 9:40 توسط مریم |
اکنون در این سکوت مطلق در این تاریکی شب هنگام به تو و امثال تو سوگند می دهم آیا وجدانتان راحت است که قلبی را اسیر خود کرده و آرزویش را بر باد میدهید؟ حیف از من که به خاطر تو جلو خیلییا بد شدم حیف از من که به خاطر تو از عشق 10 سالم گذشتم واقعآ حیف ولی میخوام فراموشت کنم واسه همیشه واسه همیشه برو برو به سلامت +نوشته شده درچهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 13:18 توسط مریم |
سلام خانومی اگه این مطلبو دیدی به من ایمیل بزن راستی منو تو چطوری اینهمه شبیه همیم یه خورده جا خوردم +نوشته شده درسه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:30 توسط مریم |
تو چشاش دیگه غم نیست ماهه اما مبهم نیست عاشقا بیاین دیگه قشنگ مال مریم نیست +نوشته شده درشنبه یکم مهر 1385ساعت 19:53 توسط مریم |
چه کسی فکر می کرد که ما هم روزی از هم جدا خواهیم شد و با حسرت به روزهای گذشته نگاه خواهیم کرد چه کسی فکر می کرد که ما هم روزی تمام خواهیم شد رفتی و مرا تنها گذاشتی پس کجاست آن دستت که همیشه در دستان من بود کجاست آن چشمان سیاه قشنگت که همیشه به من نگاه می کرد تو می گفتی برای همیشه مال من هستی و در کنار من خواهی ماند پس الان کجایی؟؟؟
+نوشته شده درپنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:40 توسط مریم |
سلام خوبی آره بایدم خوب باشی وقتی این وبلاگ و درست کردم گفتم آخرش وصال ولی قشنگ تو دیروز منو تنها گذاشتی ولی اینو بدون خیلی ادعات میشد تو که تا هفته پیش به من می گفتی مریم منی مال خودمی قشنگ منی پس چی شد ؟ باشه برو ولی.... ولی حالا آخر وبم فراق منم شدم دلشکسته وای قلبم دارم میسوزم قشنگ من میسوزم برو برو مهربون ولی این یادت باشه تو حتی تا لحظه آخر به من دوروغ گفتی تا لحظه آخر راستی دیدی همیشه پسرا نارو میزنن دیدی به حرف من رسیدی +نوشته شده درپنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:32 توسط مریم |
رفت قشنگم رفت لعنت به همه آدمها لعنت رفت بچه ها قشنگم منو تنها گذاشت واسه همیشه گفت بیا خداحافظی کنیم منو تنها گذاشت +نوشته شده درچهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 19:25 توسط مریم |
+نوشته شده دردوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 12:4 توسط مریم |
«اگر چشمهایم را باور کنی گل هایم را به تو خواهم بخشید اگر سروده ام را باور کنی تو را خواهم سرود اگر وجودم را باور کنی تو خواهم شد» +نوشته شده دردوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 12:1 توسط مریم |
تا که هستم سرتو از رو سینم برندار تا که هستم لبتو از رو گونم برندار +نوشته شده دریکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 18:5 توسط مریم |
«اگر سه قطره خون در وجودم بود با اولی میسوختم با دومی می ساختم با سومی ثابت میکردم که دوستت دارم» «مریم و قشنگ» +نوشته شده درشنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 14:43 توسط مریم |
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي +نوشته شده درجمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 10:42 توسط مریم |
«کنم هر شب دعائئ کز دلم مهرت رود بیرون ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد»
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:6 توسط مریم |
سلام خوبی آقا یا خانوم تنها که به من نظر دادین من شما رو نمیشناسم و منظورتونم متوجه نشدم لطفا خودتون و معرفی کنین ممنون «ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است»
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:4 توسط مریم |
سلام فرانک جان بابا وبت نمیتونم بیام میگه در شبکه نیست عزیز من ادرسشو درست بنویس راستی من شاید فردا نیام +نوشته شده درسه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 10:57 توسط مریم |
خاک می خواند مرا هر دم به خویش میرسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند
+نوشته شده درسه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 10:53 توسط مریم | اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است +نوشته شده دردوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 18:19 توسط مریم | |
سلام پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من لحظه یی با تو یک سبد شادی یک لحظه غم اصلاح طلبان خوزستان دلم مثل دلت خون پسر تنها دوستت دارم هوارتا(ارزو) محمد رضا گلزار بی صداترین فریاد عشق قشنگترین اشتباه می خوام ببوسمت پسر ...جهنمی... رشت آخرین نفس نسیم تنهایی فرشته ای با چشمان بارانی شبگرد مسافر غریب بارش باران طلوع عشق چرندیات یک روانی(ایمان) چشم براه شاپرک مریم قشنگ من امید و زندگانی من قاصدک های منتظر آرشيو پيوندهاي روزانه اردیبهشت 1387 شهریور 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 غم من بارش باران پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS |